
دو ـ مقبوليت مردمي
امام مانند صاحب جواهر، مرحوم نراقي و... از باورمندان مبناي مشروعيت الهي است. از سوي ديگر امام مقبوايت مردمي ولايت فقيه را طرح كرده است، كه اين عنصر در انديشه برخي از فقها ناديده گرفته شده است. از اين رو مباني آنان در چگونگي تعيين ولي فقيه از ميان فقهاي واجد شرايط، دچار مشكل شده ودر تزاحم ولايت فقها، راه حل مناسب ارائه نداده اند.
امام خميني به عنوان فقيه ژرف انديش، به جايگاه مردم در شكل گيري حكومت وگزينش رهبري آن، توجه خاص نموده است تا آنجا كه فرمود:
«در اينجا (ايران) آراي ملت حكومت مي كند.. اينجا ملت است كه حكومت را در دست دارد واين ارگانها را ملت تعيين كرده وتخلف از حكم ملت براي هيچ يك از ما جايز نيست.»
ودر جاي ديگر فرمود:
« از حقوق اوليه هر ملت است كه بايد سرنوشت وتعيين شكل نوع حكومت خود را در دست داشته باشد.»
امام خميني بارها به مشروعيت الهي ومقبوليت مردمي ولايت فقيه اشاره نموده است. چنان كه در حكم نخست وزيري آقاي مهندس بازرگان نوشت:
« ما دولت تعيين كرديم، به حسب آن كه، هم به حسب قانون، ما حق داريم و هم به حسب آراء ملت كه ما را قبول كرده است، آقاي مهندس بازرگان را مأمور كرديم كه دولت تشكيل بدهد؛ دولت موقت.» «من ايشان (مهندس بازرگان) را حاكم قرار دادم يك نفر آدمي هستم كه به واسطه ولايتي كه از طرف شرع مقدس دارم ايشان را قرار دادم ...»
همچنين امام در زماني كه براي تشكيل شوراي انقلاب صادر نمود، فرمود:
« به موجب حق شرعي وبراساس رأي اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران، كه نسبت به اينجانب، ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامي، شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مركب از افراد با صلاحيت مسلمان ومتعهد ومورد وثوق موقتاَ تعيين شده وشروع به كار خواهد كرد...»
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به مقبولات مردمي ولايت فقيه، اشاره شده است.
از عبارات امام به خوبي استفاده مي شود كه امام در كنار ولايت شرعي فقيه، مقبوليت مردمي را در نظر دارد. بي ترديد اگر رأي مردم در تعيين رهبري نقش نداشت، امام مقبوليت مردمي را مطرح نمي كرد.
ولايت حقي است كه از سوي شرع به فقهاي واجد شرايط اعطا شده است. البته انشاء ولايت براي فقيه در حد انشاء باقي است، تا عوامل فعليت وتنجز آن به وجود آيد. جعل ولايت براي فقيه كاشف از اين است كه حق حاكميت سياسي از آن فقهاست وديگران حق حاكميت ندارند.گرچه مردم ديگران را گزينش كنند.
امام عقيده دارد كه ولايت، حق امامان معصوم (ع) بود كه متأسفانه از آنان غصب كردند. چنان كه اميرالمؤمنين علي (ع) به آن تصريح كرده است.
پايان
كلمات كليدي: ولايت فقيه مقبوليت مردم
پي نوشت:
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال!
محسن مخملباف در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و با نفوذی که در وزارت ارشاد ان زمان داشت با گفتن این جمله که ما انقلاب نکردیم که این ضد انقلاب ها بیایند فیلم بازی کنند باعث ممنوع الکار شدن خیلی از هنرپیشه ها و هنرمندان قبل از انقلاب شد. (که ناگفته نماند اسم هنرمند برای اغلب آن ها از سرشون هم زیاد بود که این کار ایشان لایق قدر دانی هست)
اما..........

این محسن مخملباف یک چرخش ۳۶۰ درجه ای کرده که این عکس ها فکر کنم گواه باشند

به قول آقای ده نمکیِ که می گويد : اما مخملباف هم که سلوک کرده امروز و او را بر مانیتور رسانه های خارجی می بینم یاد حرفهای یوسف می افتم که خودش به من می گفت مخملباف ترک موتور می نشست و......به جان مردم می افتاد و این روشنفکر امروز زمانی می خواست نارنجک به دور کمر ببندد و مهرجوئی را منفجر کند و اما امروز زمانه از مخملباف چه ساخته؟
منبع : وبلاگ علمدار صبح
يك- ديدگاه مشروعيت الهي
يكي از مباني عمده درخصوص مشروعيت حاكميت سياسي حاكم اسلامي، مبناي مشروعيت الهي است، كه از آن به عنوان: « ديدگاه انتصابي» نيز تعبير مي شود. نظريه پردازان اين منظر بر اين باور هستند كه شارع زمان غيبت نسبت به رهبري جامعه سكوت ننموده وبه بيان ويژگيهاي رهبر هم اكتفا نكرده است، بلكه همانند زمان حضور معصوم (ع)، به گماردن رهبري پرداخته است. با اين تفاوت كه در زمان حضور، افراد معيني را به رهبري گمارده است؛ اما در زمان غيبت فقيهان واجد شرايط را به طور عام به سرپرستي مردم منصوب كرده است.
براساس اين مبنا، اصل مشروعيت حاكميت حاكم، از سوي معصوم (ع) با اذن خدا به وجود آمده و مردم در اصل مشروعيت آن نقش ندارند. اكثريت قريب به اتفاق صاحبان انديشه شيعي بر همين باور هستند؛ كه به بيان ديدگاه برخي از آنان اشاره مي شود:

مرحوم شيخ مفيد (م: 413) فرمود: « اجراي حدود واحكام انتظامي اسلام، وظيفه « سلطان اسلام» است كه از جانب خداوند منصوب گرديده اند، مي باشد. وامامان نيز اين امر را به فقهاي شيعه تفويض كرده اند، تا در صورت امكان، مسئوليت اجرايي آن را بر عهده گيرند ... »
مرحوم محقق كركي (م: 940) مي نويسد: « فقهاي شيعه اتفاق دارند كه فقيه عادل امامي داراي شرايط فتوا، كه از آن به مجتهد در احكام شرعي تعبير مي شود، نائب از امامان معصوم (عليهم السلام) است در همه اموري كه نيابت در آن دخالت دارد... »
فقيهاني مانند مرحوم نراقي (م: 1245)، محقق حلي (م:676)، مير فتاح حسيني مراغه اي (م: 1250) ومحقق اردبيلي (م:993) ... از باورمندان مشروعيت الهي ولايت فقيه هستند. امام راحل نيز به استناد كتاب هاي خود بر همين باور است. مشروعيت ولايت فقيه از منظر امام راحل را مي توان به عنوان نظريه سوم با عنوان: « مشروعيت الهي ومقبوليت مردمي » نيز، طرح كرد؛ ولي از آنجا كه مقبوليت مردمي در اصل مشروعيت، دخالت ندارد، از اين رو مبناي امام همان نگرش مشروعيت الهي است. بر اين اساس، از ديدگاه امام با عنوان مشروعيت الهي ياد مي شود.
مشروعيت ولايت فقيه از ديدگاه امام بر دو ويژگي طرح شده است كه اين دو ويژگي طرح شده است كه اين دو ويژگي نشان دهنده تفاوت مبناي امام با مبناي برخي از صاحبان فكر ديگر مي باشد. اين دو ويژگي عبارتند از:
1- مشروعيت الهي ، 2- مقبوليت مردمي.
قسمت سوم
ادامه دارد...

در خلوت ماه و لحظه هاي مهتابي آواي گام هايم سكوت را درهم مي شكند ، از كوچه باغ هاي بي صداي شهر عشق آهسته گذر مي كنم و به دنبالش مي گردم . براي پيدا كردنش هفت شهر عشق را گرديده ام ، به سوي ستاره ها چرخيده ام ، از موج ها نامش را پرسيده ام و شميم بويش را از نسيم صبحگاهي طلب كرده ام .
ابا صالح!
لحظه ها درگذرند و روزها سوي شتاب دارند ، عمر من مي گذرد و دل من از تنهايي پر شده است . آسمان چشمانم همراه با نسيم سحرگاهي آرام آرام به نم نم باران اشك مي نشيند . بي تو كوچه كوچه چشمانم ابري و غمگين و قلب خسته ام اسير كوچه هاي تنگ و مسدود غم گشته است . بي تو در هاله اي از غم دست و پا مي زنم . دلم ، دل تنها و بي كسم دور از تو خالي از تابش نيلوفر است .
غروب كه مي شود پژمردن گل خورشيد را به نظاره مي نشينم و دلم را به يادت روانه دريا مي سازم . همه با من از تو سخن مي گويند و من آنچنان در نام و ياد تو غرق مي شوم كه زمان و مكان را گم مي كنم .
ابرهاي گريه در دلم عطش دارند . در كوچه هاي خاطره ام وقتي كه خوشه هاي اقاقيا از نرده هاي افكارم سرريز مي كنند بوي خوش عطر دلنوازت اقاقي ها را سرمست مي كند و پياله جانم از شور و شوق لبريز مي شود . ديدگانم در آينه صبح تو را جستجو مي كنند ... هواي زلف توأم عمر مي دهد بر باد! ...
بهار من ... لحظه ها مي ميرند ، لحظه ها مي گذرند ، لحظه ها بوي فراموشي مي گيرند ، بوي فرسودگي خاطره را مي گيرند ؛ لحظه ها را نمي توان قاب كرد و روزها را نمي توان گردآورد و اندوخت ! ... تو اگر بيايي من سرود فتح مي خوانم و تا جنوب ترين جنوب با تو مي آيم، آخر اين دفتر خالي به انتظار تصوير تا چند ورق خواهد خورد ؟...
بيا تا اشتياق با تو همدم بودن و همراز گشتن ، آغاز سخن و آواز خواندن دگرباره وجود خسته ام را شور و غوغايي ببخشيد.
بيا تا دگر خاكسترم را بر نسيم صبح آزادي دگرباره سلام روشني باشد . بيا كه ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند.
كه ...
يك نفس با دوست بودن همنفس
آرزوي عاشقان اينست و بس !
ارسال شده توسط داوطلب عاشقي

زندگي فاصله بين دو چيز است:
دل بستن
.
.
.
دل كندن
زندگی..!!"
گاهگاهی به خودم می گویم : زندگی آسان نیست
زندگی پر شده از تلخی ها
زندگی خالی خالیست پر از خالی ها
گاهگاهی دوستان می گویند: زندگی شاخه نباتیست که حافظ دارد
زندگی فصل بهاریست که هردم دوسه تا شاخه پرازگل دارد
زندگی آب حیاتیست که انسان دارد
مادرم می گوید: زندگی چیزی نیست توچرا سخت گرفتی آنرا؟
زندگی پروازیست میبرد پیش خدا روح تو را؟
دگری می گوید: زندگی آزادیست
زندگی یک بازیست
و من سرگردان ، مانده ام در گرو یک معنا
زندگی چیست...؟!...
زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد.
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد..
مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي
مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم
تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟
ب) لزوم مشروعيت
يكي از مباحث قابل طرح اين است: اصولاَ چرا حاكميت سياسي حاكم نيازمند مشروعيت است؟ در پاسخ بايد گفت: اين حق طبيعي انسان هاست كه بر سرنوشت خويش حاكم باشند، همان طوري كه بر اموال خود حاكميت دارند. واين اصل عقلايي است كه احدي بر ديگري ولايت نداشته باشد. از ديدگاه اسلام نيز حق حاكميت مطلق، مخصوص خداوند است؛ كسي بر ديگري حق حاكميت ندارد،
مگر به اذن خداوند (ان الحكم الا الله)، (له الخلق والامر).
امام علي (ع) خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود:
"لا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا."
انديشمندان اسلامي نيز بر اين اصل تصريح كرده اند. امام راحل فرمود: « ترديدي نيست كه بر طبق اصل اولي، حكم احدي درباره ديگري نافذ نيست، چه آن حكم " حكم قضائي" باشد وچه غير آن ... آنچه عقل بدان حكم مي كند اين است كه حكم خداوند در حق بندگانش نافذ است چرا كه او مالك وخالق آنها بوده وهرگونه تصرف ودخالتي در كار آنها، تصرف در ملك وسلطنت خود اوست...» از آنجايي كه بشر مدني بالطبع است، نيازمند جامعه قانونمند مي باشد كه بايد براساس حكومت اداره شود وتشكيل حكومت نيز نوعي حاكميت وحكمراني را مي طلبد.

ج) منشاء وملاك مشروعيت
درخصوص منشا وملاك مشروعيت حكومت، مباني مختلف وجود دارد كه جهت رعايت اختصار به برخي از آنها اشاره مي شود:
نظريه عدالت:
براساس اين ديدگاه اگر حكومتي براي عدالت تلاش كند، مشروع ومنشا آن عدالت مي باشد.
نظريه طبيعي وفطري:
عده اي عقيده مند هستند، كه انسان طبيعتا فرمانبر واطاعت پذير مي باشد ومنشا مشروعيت از طبيعت انسان سرچشمه مي گيرد. ارسطو از باورمندان همين مبناست.
نظريه قرارداد اجتماعي:
عقيده مندان اين نگرش مشروعيت حكومت را ناشي از قراردادي مي دانند كه بين مردم ورهبر به وجود مي آيد. براساس اين ديدگاه، رهبر در برابر مردم وظايفي دارد ومردم نيز در برابر رهبر تعهد و وظايفي دارند. ژان ژاك روسو، از طرفداران اين نظريه است.
نظريه مشروعيت الهي:
براساس اين نظريه، خداوند حاكم مطلق بر تمام هستي بوده، منشا ومعيار مشروعيت حكومت از خاستگاه او سرچشمه مي گيرد.
نظريه اراده عمومي:
براساس اين نظريه، منشا ومعيار مشروعيت حكومت، خواست مردم مي باشد. نقد وبررسي همه اين مباني فرصت ديگري مي طلبد وآنچه در حوزه انديشه وتفكر سياسي اسلام، قابل تحليل است، دو ديدگاه عمده مي باشد با عناوين «مشروعيت الهي» و« مشروعيت مردمي» حكومت، ياد مي شود...
قسمت دوم
ادامه دارد...
پی نوشت:
1- در قسمت آتي تحليل اين دو ديدگاه را مي خوانيد.
2- حس مشترك: آنچه امروز موافقان ومخالفان درک مي كنند يك حس مشترك است! وآن هم چيزي نيست جز فقدان سلاله نبوي وعصاره خلقت امام عصر روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه؛ آيا به آن اضطرار نرسيده ايم وآيا ملت 72 ميليون نفري ما كمتر از 72 يار امام حسين عليه السلام هستند!؟که یاری دهند عزیز زهرا (س) را...
امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج
امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج
امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم نشکو الیک من فقد نبیّنا، صلواتک علیه وآله،
وغیبه ولیّنا
وکثره عدوّنا
وقله عددنا
وشدّه الفتن بنا
وتظاهر الزمان علینا...

پ ن: اگر غدیر را می فهمیدند عاشورا نمی شد...
بسمه رب الشهدا والصدیقین
راه ما راه سید الشهدا است
وآنان که پای یقین در این راه نهاده اند آرزوی سرباختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نزدیکتر شوند.
«شهید سید مرتضی آوینی»
لزوم تشکیل با توجه به بیانات مقام معظم رهبری:
تعمیق فرهنگ دینی:
هیأت به عنوان یک تشکل اسلامی به منظور ادای دین به دیانت ومکتب پدید آمده است وباید گفت ضعف اطلاعات مذهبی مشکل عام جامعه است، اما در محیط های بسته وگروههای سنتی ایمان وباور ریشه دار به انضمام دریچه های محدود اطلاعاتی موجب می شود که فقر اطلاعات مذهبی، اساس باور دینی را منهدم نکند؛ ولی در محیط دانشجویی، با توجه به گستره ی فضای اطلاعاتی، و ورود برخی به محیطهای بزرگتر شبهات بیشتر راه پیدا می کند واگر سطح اطلاعات مذهبی ارتقاء نیابد اساس باورهای دینی مورد تهدید قرار می گیرد از این رو اساسی ترین عملکرد هیأت به عنوان یه تشکل اسلامی تعمیق وارتقای فرهنگ دینی در میان اعضا ومحیط دانشکده ودر مرحله بعد در سطح جامعه می باشد.
ارتقای فهم سیاسی:
اهتمام به ارتقای فهم سیاسی در نسل دانشجویی، خصوصاً دانشجوی علوم قرآنی وبه ویژه در جامعه ی انقلابی ما ضرورتی مضاعف دارد؛ زیرا در برخی از جوامع به واسطه ی شتاب محدود حوادث سیاسی، اجتماعی در کشورشان، همگامی با رخدادهای داخلی ویا خارجی مرتبط به کشور، کار سخت ودشواری نیست؛ اما در جامعه انقلابی ما حوادث سیاسی واجتماعی داخلی ویا حوادث خارجی مرتبط، اولاً فراوان هستند وثانیاً سریع وپر شتاب رخ می دهند وثالثاً پیامدها و دامنه ای وسیع را در برمی گیرد. این مهم ایجاب می کند که واحد سیاسی هیأت با در اختیار قرار دادن اطلاعات درست وکافی وتحلیلهای منطقی سیاسی در راستای بالا بردن آگاهی وبینش سیاسی دانشجویان همت گمارد زیرا که محیطی چون دانشکده علوم قرآنی که خود را در خدمت قرآن واسلام ونظام وانقلاب می داند هرگز نمی تواند نسبت به این امور بی توجهی نشان دهد.
وبه فرموده مقام معظم رهبری:
«دانشجو بایستی آگاهی سیاسی وفهم سیاسی ودرک سیاسی داشته باشد؛
مباحث سیاســی را بداند واز آنچه که در جهـان می گذرد، اطلاع داشتـه باشد.
امروز جمهوری اسلامی از یک دولت صددرصد وابسته ی به مردم خودش برخوردار
است. این دولت دارد چه کار می کند؟در مسایل سیاسی دنیا کجای کاراست؟
هدفهایش چیست؟ اقداماتش کدام است؟چرا در فلان جهت حرکت می کند؟
چرا در فلان جهت حرکت نمی کند؟ شما اینها را باید بدانید.»[1]
حساسیت در برابر تهاجم فرهنگی:
دانشگاه، به ویژه عناصر دانشجویی آن، می بایست در برابر حفاظت از آرمانهای انقلاب در محیط خویش، با مراقبت ونظارت دایم عمل کند وآن را تکلیف اولیای امور نشمرد وخود را بی مسئولیت نپدارد.
این وظیفه ی اساسی وقتی اهمیت مضاعف پیدا می کند که دانشگاه ودانشجو دریابد به راستی در برابر تهاجم وسیع قرار گرفته و«تهاجم فرهنگی» واقعیتی انکار ناپذیر در جهان اسلام وکشور ماست ومحیطهای جوان – به ویژه دانشگاهی- خاکریز نخست این جبهه ی گسترده اند؛ ومقام معظم رهبری مکرراً از این نکته سخن گفته اند وبر اهمیت آن تأکید ورزیده اند.
حفظ فضای انقلابی در دانشکده:
حفظ فضای انقلابی دانشکده نه به معنای جو شور والتهاب ویا قانون گریزی وبی انضباطی است، بلکه بدان معناست که جو انقلاب که متشکل از دو عنصر اساسی: الف) مراعات ارزشهای دینی، ب) استقلال گرایی واتکاء به استعدادهای ملی - که این دو در سایه رشد معنوی وعلمی بدست می آید - است بر محیط دانشکده حاکم باشد.و ایجاد یک تشکل اسلامی باعث منسجم وهدفمند ساختن و مهار انرژی جوانی در این برهه زمانی از عمر انسانی خواهد بود که در سایه این جمع که افراد آن ضمن پرورش استعدادها و کسب اخلاقیات در خویش به دانشجویان آن دانشکده نیزدر رسیدن به مدراج علمی و رشد معنوی کمک خواهند کرد.
خطر انفعال وبی تفاوتی:
بی تفاوتی وانفعال دانشجو در حوادث اجتماعی- سیاسی مخاطره ای است که همسان مخالف خوانی ومقابله با نظام، برای جامعه و کشور زیانمند است. گرچه در دید ظاهر بینان گاه چنان اهمیتی را نمی یابد ولذا در مواردی برای رفع خطر گرایش افراطی به انتقاد ومقابله، بی تفاوتی وانفعال توصیه می شود؛ اما در باور واقع نگران، در نظامی که مشروعیت وهویت خود را به مشارکت ملی وابسته می داند، خطری همانند دارد؛ به ویژه آن که مخاطرات آن دیرتر خود را می نمایاند، ودر نتیجه آسیب رسانی آن، عمیق تر وماندگارتر خواهد بود.
رهبر معظم انقلاب، بارها وبارها بر این باور تأکید فرموده اند ومخاطرات گسترش روحیه ی بی تفاوتی در نسل دانشجو را گوشزد کرده اند:
«نسل جوان دانشجـو باید با روحیه ی انقلابـی وبا تپش جوانـانه، خودش را برای
آینده ی این کشور بسازد وانرژی حرکت دادن وپیش بردن این انقلاب را برای
سالهای متمادی در خودش ایجاد کند. نسل جوان دانشجو نباید یک نسل لَخت،
بی تفاوت، بی خبر، بدون احساس جوشان در مقابل حوادث وپدیده های انقلاب
وبدون احساس مسئولیت برای آینده ی انقلاب باشد.»
حفاظت از نقش پیشرو اجتماعی:
دانشکده از دوجهت از اهمیت برخوردار است: اول، نقشی که در انتقال وارتقای دانش دارد؛ دوم، تأثیری که در هدایت جامعه به عنوان کانون پیشروی اجتماعی برجای می نهد.
در ضرورت حفاظت از نقش پیشرویی دانشجویان وباز هم با تأکید بر اینکه این نقش باید در دانشجویان علوم قرآنی بارزتر از دانشجویان رشته های دیگر باشد با توجه به تحصیلات و خصوصیات عنصر جوانی و رشته های تحصیلی به سخن رهبر معظم انقلاب بسنده می کنیم:
«بارها در مجامع دانشجویی گفته ام که در این نظام مردمی،دانشجویـــان
که طبقه پیشــرو وپیشاهنگ وزبده وبانشاط پیکره ی اجتماع هستند، باید
در سازندگی آینده وترسیم حرکت عمومی جامعه، بیش ازجاهای دیگر
نقش واثر داشته باشند.»
آنچه مطرح شد برحسب مجال ومقدمتاً عرض شد والّا در لزوم تشکیل اینگونه تشکلهای اسلامی در محیط های دانشگاهی از منظر بزرگان مطالب بسی بیشتر ومفصل تر است، و می توان گفت اینگونه تشکل های مذهبی به واقع بازوان مدیریتی در محیط دانشگاه هستند وبر همگان روشن است که اگر مسئولان با چتر حمایت خویش آنان را دریابند قطعاً در پیشبرد اهداف علمی ومعنوی در سطح دانشکده های خویش وبلکه فراتر از آن درجامعه نیز مثمر ثمرو موفق تر عمل خواهند نمود.
دومین نکته ضروری قابل عرض این است که هیأت با وجود محدودیتها سعی در انجام رسالت خود داشته است وقطعاً اگر به دیده اغماض بنگرید و مسئولان امر همیاری لازم را مبذول دارند، در آینده برنامه های رو به رشدی را به اجرا خواهد گذاشت زیرا که فرهنگ عاشورا، فرهنگی برخاسته از متن قرآن کریم وسیره اهل بیت عصمت وطهارت (ع) است که این سبب پیدایش آن حماسه وماندگاری آن قیام شده است، واین فرهنگ قدرت وجاذبه فوق العاده ای وزیبایی و درخششی منحصر به فرد دارد ودرصورتیکه درست وبدون کم وزیاد کردن اجزا وتحریف ظاهری و معنوی ارائه شود، تحول آفرین وانسان ساز است.
بسم الله الرحمن الرحيم
وقتي كه عشق يك سويه مي شود ديگر نداي هل من ناصر ينصرني در گوش جان نمينشيند و در ميان امواج پرتلاطم تيرگيها سفينه نجات خودش را غرق ميكند تا شايد بشريت نجات يابد آن وقت است كه از زبان كسي نواي لبيك يا مولا سرنميزند و ريسمان در گردن مجسمه عدالت مي افكنند و چاه ميزبان اشك مرد مظلومي ميشود، و شكوفههاي لطيف جانمان در ميان كوير زمانه خشك ميشود و آن محبوب آخرين سفينهاش را در كنار ساحل انتظار نگاه ميدارد تا مسافران خودشان را به او برسانند.
مولاجان! شما كه بهترين و مهربانترين پدر هستي، نشايد در خيالم بگنجد كه مرا فراموش ميكني. پس اين يكسويگي از طرف ماست. شرمندهام ميدانم آنقدر دستم را به عروسكهاي دنيا دراز كردهام كه ديگر دستم به عروةالوثقي نميرسد. شرمندهام، شرمندهام مولا كه نصيحتهاي پدرانه شما را فراموش كردهام، قول ميدهم كه ديگر در دفتر مشقم فقط از شما سرمشق بگيرم ميدانم اگر اينگونه باشد آن مدير و مدبر هم از من راضي ميشود.
آقاجان! اگر خداي ناكرده عشق پدرو فرزند ناخلفي يك سويه شود فرزند چه كند در پيشگاه آن معبود!
مولاجان! آخر مگر ميتوان فكر كرد كه شما مرا دوست داشته ياشيد و من روي برگردانم، مني كه اصلاً وجود ندارم، مني كه كمتر از گردوغباري در مسير يارم!.
آقاجان! اشكهاي دختر بازيگوشتان در پشت پنجره انتظار يكييكي روي شيشه مينشيند و ميخواهد بگويد مولا عاشقت هستم هرچند كه تابه حال دلتان را شكستم.
زهره زينل
بسم الله الرحمن الرحيم
وقتيكه عشق يك سويه ميشود، نميدانم، حرفي براي گفتن ندارم. رسيدن به اين مرحله زمان ميبرد، زماني بس طولاني. دل انسان جايگاه يك نفر است و ديگر هيچ كس را نبايد و نميشود وارد آن كرد، ولي دلهاي ما بيشباهت به چهارراه نيست!!!
انسان فقط بايد خدا را دوست داشته باشد و نسبت به ديگران شفقت خود را نثارشان كند. ولي حيف و صد حيف كه ما به هر كس اجازه ورود به قلبمان را مي دهيم. خوب و بد نميتوانند با يكديگر يكجا جمع شوند، پس اين حرف كه ما خدا را دوستداريم دروغ محض است.
وقتيكه توانستم قلبم را تطهير كنم و يك چراغ قرمز براي آن بسازم، آنگاه ميتوانم بگويم وقتي كه عشق يك سويه ميشود، چه روي ميدهد.
فاطمه سادات كساييان زاده
باسمه تعالي
وقتي عشق يك سويه ميشود....
خودسوزي بهترين راه براي عاشق دلسوخته ميشود اما خدا را شكر كه عشق يك جذبه است از سوي معشوق. خداوند ودود است مثل يك عاشق؛نه، بلكه عاشقي از خود خدا آغاز گشته، به سمت بندهاش، منتظرانه مينگرد، دمي در ني وجود آدمي دميده ميشود و بنده را به بهترين و زيباترين آوازها واميدارد آنگاه بنده در خودش حسي عجيب مييابد، آري احساس ميكند كه دلباخته گشته، دلباخته يك گمگشته و شايد يك آشناي غريب!
دوست داشتن هميشه دوطرفه است، حتي اگر ما بارها به بارگاه معشوق دست نياز بريم اما جوابي نشنويم آيا خود اين نشان از عاشقي معشوق نيست؟!
زينب حبيب
به نام خدا
شمعدانيهاي پشت پنجره بوي او را ميدهند هربار كه آنها را ميبويم سراسر وجودم را عشقي وصف ناپذير ميگيرد درفضا عطر او پيچيده است. بدون او چقدر خانه سوت و كور است، خانه دل را ميگويم.هنوز هم به ياد آن گنبد سبز، گونههايم خيس ميشود. هميشه يادش پژواك يابن الزهراء قلبم است. قناري عشقش بر شاخه درخت وسط حياط زمزمه آقايم غريب است، سر ميدهد. چقدر دلم ميگيرد وقتي هنوز دستان ناتوانم، توان بلند شدن ندارند تا كه از سوز دل فرياد بزنند:«اللهم عجل لوليك الفرج»
هنوز قلبم با من همراه نيست، هنوز سرود زيباي عشق و پژواك صدايش در گوشهاي سرد و سنگينم فرونميرود، هنوز عاشق نيستم. نه! نه! هنوز معشوق نيستم، معشوقي بي وفايم.
وقتي كه عشق يك سويه ميشود ديگر معشوق صداي گامها، طنين نگاهها و پژواك قلب عاشق را نميشنود. وقتي كه عشق يك سويه ميشود بايد يقين كنم كه منتظر نيستم، اما اي كاش يك سويه نبود و مولايمان را تنها نميگذاشتيم.
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدرالحسين بظهورالحجة.
قل فانتظروا إنّا منتظرون
سميه اختري
باسمه تعالي
وقتي كه عشق يك سويه ميشود...
همه وجودت او ميشود و بس. همه هستي تو، يك لحظه از نگاه زيبايي اوست كه به ارزشمندترين چيزهاي دنيا ميارزد و تو هرگز حاضر به از دست دادن نگاهش نخواهي بود. خوشترين صدا صداي اوست كه به ترنم باران بهاري هم ارزش دارد و چقدر دوست داري صدايش هرلحظه طنين انداز زندگيات باشد.آري! عشقي كه تو به او داري مقدس و پاك و ارزشمند است چرا كه يك سويه است شايد تو براي او بميري اما او حتي نداند و چقدر از خود گذشتگي و ايثار ميكني وقتي اورا تا سرحد مرگ دوست داري و او حتي نميداند عاشق عجب دل صبوري دارد با تمام بي مهريها باز هم خسته و دلسرد نميشود پس بايد عاشق بود و آنگاه اين عشق استوار و پايدار است كه رنگ و بوي الهي دارد، خدايي كه شايسته تمام عشقها و مهربانيهاست. تنها معبود مهرباني كه كافي است يك «يا رب» با اخلاص بگويي آنگاه به همه عشق و مهربانياش نسبت به معبودش كه تنها او را صدا زده است، چه ميكند، او را ياري ميدهد و در تمامي لحظات همراهيش ميكند و او را بيجواب باقي نميگذارد؛ شكراً لله به خاطر داشتن چنين بيهمتا و يكتايي.
الهي! مرا عاشق خودت كن تا تنها براي تو زندگي كنم.
تقوايي تبار
يكي از ميراث هاي گران سنگ امام راحل، حكومت ديني مبتني بر ولايت فقيه است.

الف) همگرايي دين وسياست
يكي از مباني عمده درخصوص مشروعيت حق حاكميت رهبر، نظريه مشروعيت الهي است. مشروعيت الهي بعد از اثبات دخالت دين در حكومت، قابل طرح است. بر اساس تز جداانگاري دين از سياست، دين در سياست دخالت نكرده ومردم با بهره گيري از عقل به گزينش رهبري پرداخته ومشروعيت رهبري از طريق رأي مردم به وجود مي آيد.
در عصر حاضر، امام راحل پرچمدار پيوند دين وسياست مي باشد و باور دارد كه دين با سياست رابطه دارد:
" فمن توهم ان الدين منفك عن السياسه فهو جاهل ولم يعرف الاسلام والسياسه"
امام درخصوص همگرايي دين وحكومت به آيات وروايات و عقل استدلال مي كند. از سوي ديگر او تز جدايي دين از سياست را شعار استعمارگران تاريخ مي داند، كه بنيانگذاران آن در ابتدا بني اميه وبني عباس بوده وامروزه، استكبار پرچمدار آن مي باشد. نگرش امام درخصوص رابطه دين وسياست ، با مباني انديشوران شيعه وسني همخواني دارد؛ چنان كه ابن حزم الاندلسي درخصوص همگرايي دين وسياست ادعاي اجماع كرده است. در روايات نيز به پيوند دين وسياست اشاره شده است.
براي ايجاد جامعه ضابطه مند، اجراي قوانين واخذ ماليات و... احتياج به حكومت مي باشد؛ از اين رو خردمندان بر تشكيل حكومت اتفاق نظر دارند. بعد از اثبات همگرايي دين وسياست، اين سؤال مطرح مي شود: در جامعه ديني، حق حاكميت سياسي رهبري از آن كيست ومشروعيت آن از سوي چه كسي ويا كساني به وجود مي آيد؟
قسمت اول
ادامه دارد...
پی نوشت:
۱- در قسمت های آتی می خوانید: ب) لزوم مشروعیت ج) منشا وملاک مشروعیت
۲- علاقمندان مراجعه کنند به کتاب ولایت فقیه امام خمینی (ره)
(این کتاب در اصل سیزده سخنرانی بوده است که امام در فاصله اول بهمن ۱۳۴۸ تا بیستم همان ماه در ایام اقامت در نجف اشرف ایراد فرمودند ودر پاییز سال ۱۳۴۹ پس از ویرایش وتایید ایشان اولین بار در بیروت به چاپ رسید.)
پيام حضرت امام خميني
بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران
بِسْمِ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
انالله وانّااليه راجعون
شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه وليعصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض ميكنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهههاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه ميآفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملتها و توده هاي مستضعف ميكند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش ميدهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بيهياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.
و اما ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.
من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملتهاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض ميكنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.
اول تيرماه شصت
روح الله الموسوي الخميني
به مناسبت سی ویکمین بهار انقلاب سی ویک پست معرفی شهدا برای خوانندگان وبلاگ.
دوستانی که تمایل دارند هر کدام از شهدای عزیز را به هر نحو ( با بیان دلنوشته با شهید. وصایا. زندگی نامه. سایت ها. سیره وخصوصیات و...) معرفی نمایند می توانند مطالب خود را به ايميل وبلاگ ارسال نمايند تا با نام خوشان درج گردد...
از آخرين دست نوشته شهيد چمران بوي شهادت به مشام ميرسد
رقص م ر گ
اعضای بدنم، در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمتها کردهاید از شما آرزو میکنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید ای دستهای من قوی و دقیق باشید ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من این لحظات آخر را تحمل کن، ای نفس مرا ضعیف و ذلیل مگذار، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شمار قول میدهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی، آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خستهکننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید من، چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم، آرامش ابدی، دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه، ضجه نخواهید کرد. آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود اما این لحظات لقای پروردگار،
لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
پي نوشت:
۱- هر كس در اين ديار خاكي يك يار افلاكي داره... براي يار افلاكيتان بنويسيد. يار افلاكي تو كيست؟
۲- مهلت ارسال مطالب تا ۲۱ بهمن ماه
۳- چرا از شهيد چمران شروع كرديم؟: افتتاح هيئت مقارن با سالگرد عروج ملكوتي شهيد مصطفي چمران بود.
۴- به همه مطالب هديه اي متبرك از كربلاي معلي به رسم ياد بود از طرف هيئت انصارالحسين تقديم خواهد شد.
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
سند عقل مشاع است، همه میدانند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
دل ديوانه من اين همه آواره مگرد
خانه دوست همينجاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند

اين فصل را بسيار خواندم، عاشقانه است
دردانهاى در طبع هر سودايىاى هست / هر كور را در كار خود بينايىاى هست
كيل سماع راست را مستى نوشتند/ معيار دور باده را هستى نوشتند
پيران ما در نفى طاقت مىسرودند / ناكشته را با داس طاعت مىدرودند
پيران ما از چيستى حرفى نراندند / در گوش ما جز نيستى حرفى نخواندند
ما را ز رشك كيش و ملّت منع كردند / پيران ما، ما را ز علّت منع كردند
ز ايشان به غير از عاشقىمان ملّتى نيست /جز عاشقى مر عاشقى را علّتى نيست
ما را به غير از اهل ما چون مىشناسد / آنكس كه ليلى ديده مجنون مىشناسد
جويند اگر آشفته را در نجد جويند / گويند اگر ناگفته را در وجد گويند
در وجد اين ناگفته را بىكاست گفتم / اى ديرباور! هر چه گفتم، راست گفتم
........................................................... ![]()
سلام، سلام بر شما زائران ولايت، بر آن شديم تا در چند شماره همراهتان باشيم.
شما هم با ما باشيد تا هم موضوع بحث ما را بدانيد هم جايگاه خود را بيابيد.
من و او هرچه مي گوئيم براي توست.
من گفتم: امتحاني بزرگ در پيش رو داريم.
او گفت: كدام امتحان؟
من گفتم: اصلاً من هيچ، شهيد آويني مي گويد: آماده شويد برادران، حسين بن علي (ع) هنوز در صحراي پر بلاي كربلا انتظار مي كشد تا يارانش در پهنه ی قرن ها، نداي هل من ناصر او را لبيك گويند و با كاروان تاريخ به سويش بشتابند.
او گفت: خوب، كجاي كار من ايراد داره؟! منم كه اومدم اولاً اين دانشكده ثانياً رفتم عضو بسيج و هيأت و دارالقرآن و... شدم.
من گفتم: همين؟! مشكل همين جاست، ما اسم ورسممون خيلي جاها ممكن باشه اما امتحانِ چي مي شه؟
او گفت: خوب بابا، همين يعني از امتحان سربلند بيرون آمدن ويار امام حسين (ع) وحضرت مهدي (ع) شدن ديگه، اصلاً تو حرف حسابت چيه؟!
من گفتم: نه! يعني تنها فرق ما توي اين امتحان بزرگ اينه كه به جاي اينكه جائي باشيم وفعاليت كنيم كه برازنده شيعه اميرالمؤمنين نيست بريم جائي كه شيعه پسند باشه؟ واون موقع ديگه تموم شد وما سرافرازيم؟!
او گفت: حالا تازه دارم مي فهمم گير دادنهاي تو واسه چي؟ راست مي گي اين آخرِ كار نيست، اما خوب بايد بيشتر توضيح بدهي.
من گفتم: تا فردا به حرفهام فكر كن.
تحفه هيأت انصارالحسين-۱

يك
لحظه
انديشه
او گفت: حرفهاي ديروزت درست.
من گفتم: حالا كه باور داري بايد يه كاري كنيم بيا از همين سربرگ شروع كنيم، ببين اصلاً تا حالا خونديش؟ معنيشو چي؟ اِ ببخشيد يادم رفت شما چند واحد عربي پاس كردي. اما اول بايدبه معاني بلند آموزه هاي ديني دقت كني.«بل برجاء حيوتك»...
او گفت: باشه مي بينم و به معني اونم با توجه ودقت فكر مي كنم، اما امتحان چي شد؟
من گفتم: خوب ديگه امتحان از همين جا شروع مي شه كه با معرفت بيايي تو مسيراما پايانش، وقتي كه، نداي دلنشين «انا المهدي» از كنار خانه خدا بلند مي شه، اولين جمله اي كه حضرت در هنگام ظهور شون مي فرمايند: « بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»؛وما هم اگر مؤمن بوديم بقيه الله، خير برامون خواهد بود.
اصل قضيه همين جاست منتظَر مصلح بايد منتظِر صالح داشته باشد واز طرفي براي خدا قيام كنيد اونم «جميعا»، خوب حالا كه دو تا سرنخ داري يكي منتظِر صالح ويكي هم «قوموا لله جميعا»؛ البته سرنخها بيشتر از اينهاست. اما همين دوتا هم برا فهم مطلب كفايت مي كند.
حالا كه تكليف معلوم شد بايد بدوني كه وظيفه يار امام حسين(ع) ومنتظر مهدي(ع) فقط برچسب جمع كردن نيست، درستِ بين تو و اونهايي كه يه جاي ديگه كه خدا واهل بيت (عليهم السلام) راضي نيستند فعاليت مي كنند خيلي فرقِ ، اما تو كه خانه را پيدا كردي بايد به صاحب خانه برسي، واين همون امتحان بزرگِ كه بايد تلاش كني تا هم خودت وديگران را به اون نقطه مطلوب برسوني.
وَايْمُ اللهِ لاََنْ يَهْدِىَ اللهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلا خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَغَرَبَتْ.
قسم به ذات الله ، اين كه خداوند مردى را به دست تو هدايت كند براى تو از آنچه كه آفتاب بر آن مى تابد و غروب مى كند بهتر است.
او گفت: (هيچ نگفت وسكوت پاسخش بود).
تحفه هيأت انصارالحسين-۲
يك
لحظه
انديشه
ماجراهاي من و او تموم شد، شايد من و اوي بعدي رو تو بنويسي تا بروبچه هاي باصفاي علوم قرآني را با «هيأت انصارالحسين» آشنا كني.
حالا بريم سر اينكه هيأت و انصار الحسيني ها چه برنامه هايي دارند؛ چون اين تحفه ها قرارِ يه آشنايي مختصر به ترم اولي ها و ورودي هاي جديد انصارالحسين بده بايد بگم كه هيأت سال 85 تأسيس شد ولُب كلام اينكه قرار شد يه عدّه دانشجوي با معرفت بيايند دور هم با گرفتن نقش انصار الحسيني به تكاليف ووظيفه هاشون عمل كنند و زمينه ساز ظهور مولا وامام عصر- روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- باشند.
آشنايي با هيأت دو شكل دارد:
يكي ظاهري واينكه بدونيد چه برنامه ها واهدافي را پيش روي خودش گذاشته ويكي هم باطني كه بايد معرفت كسب كنيد نسبت به نقشي كه مي خواهيد بپذيريد.
در شكل اول ودوم بهتون يه سري اطلاعات كليدي مي دهم، وتو خود بخوان حديث مفصّل از اين مجمل.
در شكل اول واونم با اين توضيح كه دركسب اطلاع درست ودقيق بايد بي واسطه عمل كرد؛ اول: مراجعه به مسئولان در بخش برادران وخواهران، ومن همين قدر بايد بگم كه اهداف تبليغاتي وفرهنگي و... از عمده اهداف است.
دوم آگاهي از كارهاي فرهنگي اعم از طرح ها واردوها ومراسمات و...؛ كه از جمله آنها طرح قرآن آموزي بلاغ در روستاهاي محروم واردوهاي جمكران ومشهد مقدس وامامزاده داوود(ع)و...
سوم آدرس اينترنتي زير:
كسب اطلاع كنيد. فكر كنم با اين اطلاعاتي كه بدست مي آوريدمي تونيد توانايي هاتون رو محك بزنيد و بتونيد در بخش هايي كه به عهدتون گذاشته مي شود فعاليت كنيد.
تحفه هيأت انصارالحسين-۳
يك
لحظه
انديشه
ان شاء الله كه اطلاعات كليدي شكل اول راه گشاي شناخت شناسنامه اي هيأت بوده باشد. اما در شكل دوم با يادآوري اين سخن اميرالمؤمنين علي عليه السلام شروع مي كنم كه حتماً همتون به خاطر داريد: حق والي بر مردم، حق مردم بر والي.
يادتون اومد؟ من الآن قصد ندارم اون حقوق را برشمارم اما مي خوام از اين تيتر، و مسئله نقش و مسئوليت پذيري، براتون از شكل باطني هيأت در حد بضاعت خودم بگم.
«انصار الحسين» اين يك نقشِ كه قراره بر وبچه هاي هيأت بپذيرند و برسند به «انصار المهدي»؛ خودمون رو گول نزنيم كه با حلوا، حلوا دهنِ هيچ كس شيرين نشده و ما هم تا عضو هيأت بشيم با چند خط مطلب نوشتن ويا با به روز كردن وبلاگ واجراي طرح و اردو وغيره وذلك انصار الحسين نشديم، بايد بدونيم يار امام حسين(ع) وامام زمان(ع) شدن تكاليف فردي واجتماعي بيشتري بر دوشمان مي گذارد كه ضمن خودسازي فردي بايد در مسير قرب الهي حركت كنيم و وقتي همراه وهمگام عدّه اي شديم بايد حقي كه اعضاء نسبت به هم دارند رو هم ادا كنيم.
مگه ميشه من انصار الحسين باشم اما بغل دستيم با همين برچسب تو مسير جا مونده باشه!
اهل بيت عليهم السلام همه تجسم عيني قرآنند ، مگه ميشه انصار الحسين(ع) وانصار المهدي(ع) شد اما در چند روزي كه داريد به نام مقدسشون كار مي كنيد لاي قرآن را باز نكنيد!
باور كنيد هستند بعضي ها كه ماه محرم واسه هيئت محلّه شون از صبح تا شب كار مي كنند، بعد مي گه خدا وكيلي اينقدر واسه امام حسين (ع) دويدم كه وقت نكردم كفشمو از پا در بيارم نماز بخونم!!!
اصلاً بذاريد چيزي بگم،اگر ازعاشورا وكربلا همين قدر بفهمي وبداني كه امام حسين براي اصلاح امت جدّش كه مثلاً من وتو هستيم همه هستيش را در راه خدا تقديم كرد مي داني رسالت شيعه بودن را هر جا كه به انجام برساني، همان جا مي شود كربلا؛ «كلُّ ارضٍ كربلا».
تحفه هيأت انصارالحسين- ۴
ش ر ط اول قدم...
هرچند محدوديتها باعث شد كه كم و كوتاه سخن بگوئيم اما براي آشنايي كافي بود.
تو پاي به ره نِه و هيچ مپرس خود راه بگويدت كه چون بايد رفت.
زماني اندك تا لحظه ديدار وشرفيابي به بارگاه ملكوتي امام رضا(ع) باقي نمانده، وقرار است جمعي زائر كوي يار شويد، پس در اين خطوط باقي مانده چه شوري برپاست يار امام حسين(ع)، يار امام زمان(ع)، زائر امام رضا(ع) وجز اين سه واژه مي دانم كه القاب ديگري را نيز به دوش مي كشيد كه خليفه الهي در زمين بارزترين آن نقش هاست. پس بيائيد نقش ها و وظايفمان را خوب بشناسيم و خود را با بضاعت ناچيزمان ابتدا به امام عصر –عجل الله تعالي فرجه الشريف- عرضه بداريم كه يابن الحسن:
يآ اَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعةٍ مُزْجئةٍ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنآ اِنَّ اللهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ
و از عزيز هر دو عالم بخواهيم كه ضّر واقعيمان را برطرف سازد وبرظرفيت ومعرفتممان آنچنان كه شايسته ی بخشش اوست نه لياقت ما بيفزايد.
وآنگاه كه زائر شديم بدانيم كه وظيفه زائر جز دانستن ورعايت آداب زيارت، متخلق شدن به صفات مزور خويش مي باشد. عهد ببنديد كه در اين سفر زيارتي آنچه از ناشايستي در كوله بار داريد زمين بگذاريد وبه جاي آن فعل وصفات نيكوي آن امام همام را برداريد كه بارزترين آن مقام رضاست.
بار خدايا!
به حق رضا، رضم برضاك وتسليماً بأمرك.
بعد از اين سفر اگر خواستي انصارالحسيني شوي بدان:
در ره منزل ليلي كه خطرهاست درآن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي...
تحفه هيأت انصارالحسين-۵
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)
سلام، سلام به تو كه الان ديگه حسابي با هم دوست شديم، البته اميدوارم بعد از پنج بار كه به من اعتماد كردي، وحرف به حرف منو خوندي بشه گفت كه با هم دوست شديم، نمي دونم چند لحظه انديشيدي، اما براي من همان يك لحظه هم كافي است.
حالا ديگه زائر كوي «علي بن موسي الرضا» هستي،
صداي بال ملائك را از فراز خانه ميشنوم و عطر مست كننده ياس فاطميات را از اتاق نجمه استشمام ميكنم.
صداي تكبير ميآيد؛ از دور... از دوردستها ... آواي ملكوتي از گلدستهها ميآيد و مرا به خويش ميخواند... به خود ميآيم و خويش را در صحن حرمت ميبينم، در روضه شريفهات و اينك ... مقابلم ضريح توست كه مرا به خود ميخواند، آواي ملكوتي كه از گلدستههاي صحن ميآيد هلهله شادي ملائك را برايم ترجمه ميكند ... .
امروز روز ميلاد تو آمدهام تا در كنار پنجره فولاد لنگر افكنم، يا رو وانهم، آمدهام تا به خلقت ضريحت درآيم و مس قلب تيرهام را با كيمياي نگاهت طلا كنم. صداي بال ملائك ... آري صداي بال ملائك است، خوب كه گوش ميسپارم درمييابم كه ترجمان صداي بال ملائك ... اينك حرمت بيت المحمور عشق است، پيالهاي دانه مي گيرم و براي كبوتران حرمت بر زمين ميافشانم شايد كه تو نيز بر من انوار الهي وجودت را بيفشاني و قلب آتشينم راآرامش بخشي.
اشك، شوق، عشق، دلدادگي و ... محتاج بودن! به تو محتاج بودن و در كوي تو پرواز كردن! پرنده دلم را به ميان كبوتران حرمت مي فرستم تا كنج آسمان ضريحت آشيانه كند و دعا ميكنم تو او را بپذيري و دعايش كني و قلب بيمارم را شفا بخشي و همين مرا كافي است!
در ميان زلال چشمانتان ما را فراموش نكنيد
تحفه هيأت انصارالحسين-۶
